گندترین شب سال بود ...
-
تاریخ: 1399/11/1 ساعت: 21:29
داشت در یک عصر پاییزی زمان می ایستادداشت باران در مسیر ِناودان می ایستاد با لبی که کاربرد اصلی اش بوسیدن است؛چای می نوشید و قلب استکان می ایستاد! در وفاداری اگر با خلق می سنجیدمشروی سکوی نخست این جهان
قلب بیچاره ی من
-
تاریخ: 1399/11/1 ساعت: 21:29
مثل سربازِ غریبی که به راهش خطر استقلب بیچارهی من ، در پی تو در به در استپادگانی شده اینجا ز فراقت ای دوست !بس که کارم همه دلتنگی و خون جگر استلشکری همچو منِ غمزده اندر پی توهرچه گفتند و نوشتند بیا ، بیاثر استحالِ من ، حالِ همان افسر تبعیدی هستآنکه چون من ز خطا و گنهش بیخبر استسالها رفته ولی عشق تو ...
آرامش حراج کردیم
-
تاریخ: 1399/11/1 ساعت: 21:29
میگفت فلانی رفته دم در خونه معشوقهش، زنگ زده معشوقهش پرسیده "کیه". فلانی گفته "منم!" معشوقهش گفته "گمشو! گمشو برو پی زندگیت که معلومه هنوز هیچی از عشق و عاشقی حالیت نیس!" فلانی رفته ریاضت و سختی
مواظب خودت باش
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 17:08
نمیدونم ...شاید اگه نبودی دلیلی برای ترس از کرونا و ادامه زندگی نداشتم پ ن :من حالم خوبه.مواظب خودت باش تو که تمام زندگیه منی.
اولین خواب سال 99
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 17:08
الان ساعت شش و نیم صبح روز چهارشنبه ششم فروردین 99هست.از وقتی خوابم برد تا الان تو خوابم بودی باهات حرف میزدم.اومدی دنبالم با یه پراید نقره ای. با یه پیرهن گلبهی.حتی توی خواب هم تا صبح باهات حرف زدم.....خدایا.....مگه میشه....دیوونگی واضح تر از این......
زندگی ...جون دادم به پات....
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 8:26
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی...حتی وقتی نادیده اش میگیریحتی وقتی نمی خواهی اش از تو قَوی تر است.از هر چیز دیگری قَوی تر است.آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند, دوباره زاد و ولد کردند.مردا
قبل از تو هیچ وقت...بعد از تو هیچکس...
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 8:26
آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر است از آدم هایی، که شاید خیلی بهتر از تو راه و رسم عاشقی را بلد باشند..منتظرت مانده چون وفادار است،وفادار به آدمی، که با تمام خوب و بدش روزی
بمان که یار منی ...عشق کن که یار توام.....
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 8:26
ڪاش تو جای من بودی و میفهمیدی دوست داشتنت چقدر سخته، ڪاش من جای تو بودم و از این همه دوست داشتن لذت میبردم! پ ن : u200fبعضی دردا مثل پلاستیک میمونههیچ وقت تجزیه نمیشهحتی بعد از ۳۰۰ سالتجزیه نمیشه....تجزیه نمیشه....تجزیه نمیشه.....
اگر زمان به عقب برگردد ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
اگر زمان به عقب برگردد,...از هشتسالگی به کلاس زبان انگلیسی میروماجازه نمیدهم رنگ کفشهایم را بزرگترها انتخاب کنندپفک و چیپس نمیخورمو دوباره عاشق تو میشوم...در اردوهای مدرسه بیشتر میخندمزنگ ورزش ر
آزرده دل از کوی تو رفتم ....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
و خدا نزديک است .. او همين واحد بالايي ما مي شيندمن رفيقم با او گاه گاهی به سراغش روم و گاه سراغم آيدبا هم از خويش سخن می گوييم من و او مدتها ست درد دلهاي فراوان داريم .بيشتر، صحبت من گرم کند محفل ما
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:01
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنهاون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنهدلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبوروقتی به من فکر میکنی, ...حس میکنم, از راه دور .... پ ن : دلتنگىهاى آخر شب هر كس هيچ شعبهى ديگرى ندارد!يكى عكس میبينديكى آهنگ گوش میدهدديگرى پيغامها را مرور میكنديكى...انتخاب با شماست...
غم یار و دگر هیچ...
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 13:56
رسیدن، فعلِ تلخی ست، اما آمدن شیرین است. رسیدن را اغلب با آمدن اشتباه میگیرند. آمدن خوب است، مثل میهمانی که سالها منتظرش بودی، مثل مادرت، وقتی در یک دستش نانِ گرم و آتشی گرفته و با دستِ دیگرش به سختی
دستم به جای نمیرسد .... خوب است که خدا میبیند ...
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 13:56
بعد از پنج روز باران آمدن بالاخره پشتبام خانهمان حوصلهاش سر رفت و نشت داد و گند زد به سقف سفید داخل. زنگ زدم به پابلوی سقفکار که بیاید و درستش کند. آمد و مثل میمون از پله کشید بالا و رفت بالای شیر
جان و جهان .... تویی
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 13:56
جان و جهان! دوش کجا بودهاینی غلطم، در دلِ ما بوده ایدوش زِ هجرِ تو جفا دیده امای که تو سلطانِ وفا بودهایآه که من دوش چه سان بودهام!آه که تو دوش که را بودهای!رشک برم کاش قبا بودمیچون که در آغوشِ قبا بودهایزَهره ندارم که بگویم تو را« بی منِ بیچاره چرا بودهای؟!
غمت باعث شاعر شدنم گردیده ....
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 13:56
همونطور که هیچوقت نمیشهبا یه آدمِ منطقی، دربارهیِ عشقصحبت کرد، هیچوقت هم نمیشهبا یه آدمِ عاشق منطقی صحبت کرد.چون نه گوش میده، نه می فهمهدربارهیِ چی حرف می زنی.عجیب ترین اتفاقِ زندگی اینجاستکه آدم ها
کافیست دیگر .....
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 13:56
آنقدر"دوستت دارم"ها"دلتنگى"ها"خاطرات"به زبان هاى گوناگون روى قلم ها چرخيدهكه ترجيح ميدهمقلم را زمين بگذارم وتمامِ آشوب هاى دلم را كنارِ گوشَ تو نجوا كنمبودنت را لازم دارم،براى چند دقيقه ابرازِ دلتنگى...ديگر كافيست،هر آنچه خواندى و به رويَت نياوردى!
یاد تو همه وجودمه ....
-
تاریخ: 1398/2/19 ساعت: 13:56
خودمو نگه داشته بودم كه گريه نكنم، خودمو نگه داشته بودم كه قوی باشم، هر دم های عميق ميكشيدم و تو بازدم هام نميتونستم بغضمو بخورم. زندگی سخت بود؟ يا سختش گرفته بودم؟ همه چي اونقدر كه تو فكر ميكردی آسون
کاش جایمان عوض میشد ...
-
تاریخ: 1397/4/10 ساعت: 15:32
وقتی دعا میکنیدعای تو از این جهان خارج میشودو به جایی میرود
جیک جیک گنجشکها....
-
تاریخ: 1397/4/10 ساعت: 15:32
سلام عزیزمامروز صبح؛ دو تا نون بربری خریدم. بقیه ی پولمو نداشت بده. یه تکه نون اون گوشه رو میز بود، بجاش اونو برداشتم و بردم واسه گنجشکا... فکر کنم عروسی داشتند. چون روی درخت خیل&#
لعنت به این نصفه شبا ......
-
تاریخ: 1397/4/10 ساعت: 15:32
مثل حسّ اتاق بی پردهيا لباس سياه تا كردهمثل شايد با فعل برگردههستی اما چقد صدات دورهكلّ روزُ فقط نمیخوابمشب ك